پرنسس هستی

 
 
 
 
 

به بهشت دعوت شده ام

جایی در همین نزدیکی شاید.......
 
 
 
 
 
در عمق وجودم کرم ابریشمی در پیله اش رویای پروانه شدن دارد
 
 
 
 
آسمانت خواهم شد تا ابد پروانه کوچکم
 
 
 
سلام کوچولوی مامان ماچ

این وبلاگ فقط مال توئه...

مال تویی که الان یک ماهه با منی تو شب و روزای منی توی خنده ها و اشکای منی...

اولش با بی بی تست فهمیدم خدا یه فرشته کوچولو رو به زندگیم دعوت کرده

وقتی به بابات گفتم باور نمی کرد میگفت فقط با آزمایش !!!

مامان فرشته هم همینطور میگفت شاید اشتباه کرده باشی 

انگار براش باورکردنی نبود که مامان بزرگ شده

...عزیز دلمه...مامان بزرگ خوشگلت!

اما من با همه وجود حست میکردم

تو وجودم بودی و من نیازی به آزمایش نداشتم من مطمئن بودم

وقتی آزمایش مثبت شد همه از خوشحالی بال درآوردن

مامانی اومدنت برام عین یه شوک بود یه شوک دلنشین خیلی خیلی به موقع بود....تشویق

من تو تنهایی خودم اسیر بودم

غرق خودم و دنیای خودم  حس داشتن بچه از وجودم رفته بود.

 دیگه به فکرشم نبودم

به فکرمم نمی اومد که شاید با اومدنت بتونی دنیای خالی منو بسازی...

حالا این منم و تو و شب ها و روزهایی که بیشتر به تنهایی و سکوت میگذرند....

اما سرشار از داشتنت هستند

شوق بغل کردنت

شوق بوسیدن و بوئیدنت

و شوق خنده های عسلی تو منو هر روز زنده تر میکنه 

من به تونیاز داشتمو خدا تورو به من هدیه داد

خدایا خدای خوبم ازت ممنونممممممممممممچشم

هدیه الهی من به زندگیم خوش اومدی...قلب

 

 

 

 

 

 

پی نوشتک:اینم دختر دو ماهه من تقریبا 9 هفته زود به دنیا اومده

 

 

 

 

 




موضوع :

نوشته شده در تاريخ 4:10 بعد از ظهر | دوشنبه 18 آذر 1392 توسط مامان الهام

دغدغهء روزمره ام ، بودن توست !
نفس کشیدنت ..
ایستادنت ..
خندیدنت ..
“دختــــــــــــــــــــرم”
تو باشی و خدا
دنیا برایم بس است …

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 1:01 قبل از ظهر | شنبه 10 آبان 1393 توسط مامان الهام

 

                                                      niniweblog.com

 

 

دختر داشتن یعنی کمدی پر از دامن های رنگی چین چینی niniweblog.com

دختر داشتن یعنی اتاقی پر از عروسکای ریز و درشتniniweblog.com که هروقت میری تو اتاق یه تیکه اش بره زیرپات و نفست ببرهعصبانی

دختر داشتن یعنی یه میز توالت بنفش پر از کش های رنگی رنگیniniweblog.com

دختر داشتن یعنی رنگ زندگیت صورتی و بنفشniniweblog.comniniweblog.com

دختر داشتن یعنی پچ پچ های آخر شب مادر و دختری توی یه تخت کوچیک صورتیمحبتniniweblog.com

دختر داشتن یعنی لاک های رنگی

دختر داشتن یعنی تتوهای رنگ به رنگ روی بازوniniweblog.com

دختر داشتن یعنی شنیدن جیغ بنفش niniweblog.com

دختر داشتن یعنی رژلب های خراب شده مامانniniweblog.com و دو تا چشم درشت خوردنی

دختر داشتن در یک کلام یعنی عشق...

 ازت ممنونم که دخترم شدی..هستی niniweblog.com



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 1:10 قبل از ظهر | شنبه 12 مهر 1393 توسط مامان الهام



ای دخترم تاج سرم از برگ گل نازک ترم
من از تموم پدرا ای دخترم عاشق ترم
هی ناز نکن که نازتو به نرخ جونم می خرم

دختر عشق باباشه
بابا عاشق کاراشه
روی دو چشمون بابا
دخترم فقط جاشه

دختر عشق باباشه
بابا عاشق کاراشه
روی دو چشمون بابا
دخترم فقط جاشه

ای نور دو چشمونم من غرق تماشاتم
ای عشق دل بابا دلواپس فرداتم
آفتاب میزنه یخ ها رو آب میکنه
لالای من چشماتو خواب میکنه

دختر عشق باباشه
بابا عاشق کاراشه
روی دو چشمون بابا
دخترم فقط جاشه

دختر عشق باباشه
بابا عاشق کاراشه
روی دو چشمون بابا
دخترم فقط جاشه

بابا هزار آرزو داره عزیزم
دختر چی بگم گل بهاره عزیزم
بذار نگات کنم آره والله
بگم هزار هزار ما شاالله

دختر عشق باباشه
بابا عاشق کاراشه
روی دو چشمون بابا
دخترم فقط جاشه

دختر عشق باباشه
بابا عاشق کاراشه
روی دو چشمون بابا
دخترم فقط جاشه

 

 

 

این ترانه مناسبت داشت با

 عشق زیادی که بین این دختر و بابا هست از سرو کول بابا بالا رفتن بغل بابایی خوابیدن تماس های تلفنی هر روزه به محل کار بابا و استقبال بابا رفتن خیلی سریع تر از مامانش ...و

 یه تولدت مبارک ویژه ویژه برای بابایی احمد که هستی عاشقشه...



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 1:38 قبل از ظهر | چهارشنبه 19 شهريور 1393 توسط مامان الهام

دختر مامان شیطونکم

وقتی از شهرمون خداحافظی کردیم و اومدیم یه شهر دیگه شاید میون خنده های تو شاید میون بیخیالی هات و شیطنت هات متوجه نشدی که داری پا به جایی میزاری که از عزیزات دوری از کسایی که بهشون وابسته ای

آره تو رو دور کردیم از دلبستگی هات از مامانی فرشته و دایی کوچولو وخاله از بابایی و موتور و بستنی خریدنای هرروزه از اون همه دد رفتن و بازی هات دور شدیگریه و حالا صبح تا شب اگه مامان تنبلت حال داشته باشه ببردت بیرون که هوراییراضی  اگه حال نداشته باشه باید تو این چار دیواری نق نق کنی و حوصلت سر بره ...شاکی بستنی و شکلات و پارکم خیلی که سرگرمت کنه نیم ساعته.... خواب آلودبقیه اش نگاه منتظر توئه به در و تلفن ... شاید یکی بیاد ... الهی بمیرم مامان برات مجبور بودیم گلم .

 

اما اینجا پر از حال و هوای دو نفره مادر دختریه پر از خیابون گردی و بستنی های دو نفره و خرید های پر از تنقلات ...دیگه اینجا کسی نیست هستی منو نگه داره و هستی شده مونس مامانش دیگه هر جا میخواد بره باید هستی رو ببره و این برای هستی پر از خوشحالیه ...یکی به نفع تو...تشویق

مامان خسته میشه از بگل بگل کردنت(بغل) دیگه مشکل خودشه ...هیپنوتیزم

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 11:36 بعد از ظهر | پنجشنبه 2 مرداد 1393 توسط مامان الهام

این عکسارو با هزار تا بدبختی و سختی ازت گرفتم خندونک

 

هستی با مهران جونم تو پارک و در حال تاب تاب عباسی به قول خودت تا تا.....

اینجا هم باغ بانوان هست که خیلی بهمون خوش گذشت اردوی مدرسه تو شیطون حسابی بچه های کلاسمو سرکار گذاشته بودی ولی خیلی باهات بازی کردند عین قدیما که خودمونم بچه معلممون رو خیلی دوست داشتیم خخخخ

عید 93 در کنار سفره هفت سین هول هولی و تکراری چاره ای نبود امسال برام روزگار نداشتی که تو دختر مگه تونستم کاری پیش ببرم الهی فدات شم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 0:09 قبل از ظهر | جمعه 16 خرداد 1393 توسط مامان الهام

دخمل نانازی مامان این روزا خیلی خیلی ددیی شده همش میگه بریم دد دد دد ..حتی وقتی دد هستیم باید بریم دد نمیدونم این دد دقیقا کجاست که ما واسه دخترمون پیدا نمیکنیم متفکر

خلاصه که دنیایی هست دنیای بچگی......

همه روزام پر از هستی شده یعنی پر از زندگی شده مادری من اینو به تو مدیونم شاید نبودم اگر نبودی که قطعا نبودم...

گاهی عصبانی میشمعصبانی ازت کلافه ام میکنی دعوات میکنم منو ببخش گلمغمگین بغض میکنی اما گریه نمیکنی باورت نمیشه بعدش که میبوسمت و بغلت میکنم از بغلم جدا نمیشی بمیرم برات که تو فرشته زمینی من اینقدر دل پاک و دل نازکی........من مامان بدی ام خیلی بد..........الان عین یه گل خوابیدی عسلمبوس اما انگار گرمت شده چون از خواب بیدار میشی یه نق میزنی باز میخوابیمحبت

دخترم عکسای زیادی میخوام ازت بگیرم و اینجا بذارم اما تو شیطون بلا شدی دیگه نمیشینی که عکس بگیرم حتی فیلم هم نمیذاری بگیرم سکوتهمش باید دوربین مخفی تو خونه بذارمکچل اونم فیلما و عکسای کج و کوله درمیاد گریه

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 11:46 بعد از ظهر | پنجشنبه 15 خرداد 1393 توسط مامان الهام

دخترم روزای آخر عید واسه من روزای خیلی خیلی خیلی بدی بود عین یه کابوس که هروقت یادم میاد دلم میخواد جیغ بزنم و گریه کنم اون شب لعنتی که تو تب کردی و تبت نیومد پایین فرداش که بردیمت بیمارستان و رگ نتونستن بگیرن وای .....

وای نمیتونم حتی نمیتونم بنویسم .....

بیخیال شدم از نوشتنش همین که یادمی میاد اعصابم میریزه به هم

فقط در همین حد مینویسم که تو گل نازنینم اون روزا تب کردی تبت لحظه ای بالا میرفت که پایین نمیومد و من وتو سه روز بیمارستان بودیم بابایی خونه گریه میکرد و شبایی که تا صبح رو پا وایمسادم و تو دستشویی بیمارستان پاشویه ات میکردم و تو توبغلم خواب بودی روزایی که تو سالن های بیمارستان میچرخوندمت تا حوصلت سر نره و تو از دست سرم دستت کلافه بودی
 خدا اون روزا رو واسه هیچ مادری نیاره....

 

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 10:56 بعد از ظهر | پنجشنبه 1 خرداد 1393 توسط مامان الهام

دخترک ناز نازی مامان

این روزا دیگه یه وروجک کامل کامل شدی

شیطووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون و شیرییییییییییییییییییییییین

خوشگل مامان الان که دارم برات مینویسم تو دخملی وایسادی کنار مبلا و داری شیشه شیرتو سربالا میگیری بلکه یه دو قطره شیر بره تو گلوی نانازیت

شیرین من امروز دو ماه از بهار گذشت و تو تو این روزا نگذاشتی من یه دل سیر بشینم همش آویزون منی قربونت برم .....

اینترنت و لپ تاپ هم تعطططططططططططططططططططیل بگو یه لحظه بذاری من با خیال راحت بشینم

دقیقا عین همین الان که دستامو میکشی و یه بنده میگی مامانی مامانی مانی ... بذار یه شیشه شیر دیگه بهت بدم و برگردم خندونک

الان دیگه خوابیدی مامی دخملم عسلم شیرینی زندگیم

لغت نامه شما...

هستی شوت بزن=اووووووووووووووووو

کلاغه میگه=گارگار

ببعی میگه=ب ب

هاپو میگه=هاپ هاپ

بعضی وقتا هم لج میکنی وقتی بهت میگم میگی همشون میگن: مِ مِ

بعدشم میخندی قربون خندیدنت بشم

بعضی وقتا هم چون میدونی من میگم در یخچالو یواش ببند لج میکنی و محکم میبندی بعدشم میگی :آآآ

خلاصه یه دخمل لجبازی هستی شمــــــــــــــــــــــــــــــــــا

حالا کلماتی که میگی

ببین

نیس

کو

مامانی

بابا

ایندا=اینجا

ببعی=ببعی خخخ

آپتخا=آب پرتغال

توتو=هرنوع پرنده

دخمل مامان دیگه هیچ وسیله ای از دست شما در امان نیست از میوه های تزیینی آشپزخونه گرفته تا مبل و عسلی و لباس

همه رو به هم میریزی.مبل ها رو از دست شما ایمن سازی کردیم و یه بالش گذاشتیم روش تا نری بالا

امروزم مبلای دیگه رو برگردوندم رو به دیوار تا دیگه اصلا نتونی بری بالا آخه دخمل من میره بالا بعدشم میگه مامان مامان یعنی منو ببین چطوری موفق شدم تو رو حرص بدم بعدم تا میبینی من هول شدم دارم با دو میام طرفت با خنده خودتو پرت میکنی رو مبلا به شدتی که من سکته میکنم تا بهت برسمترسوترسوبعدش که بهت رسیدم خودتو پرت میکنی تو بغلم شیرینمخستهخسته

مامان فرشته میگه تو احتمالا بدلکار میشی خخخخخخقه قهه

 

 

 

 

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:52 بعد از ظهر | پنجشنبه 1 خرداد 1393 توسط مامان الهام

دخترم شیرینترینمممممم

منو ببخش خیلی وقته نیومدم برات آپ کنم

کلا ایدی و یوزر از ذهنم پریده بود واقعا اعصابم خورد شد تا یه جایی یادداشتش کرده بودم پیداش کردم

همه این روزایی که ننوشتم بهت مدیونممممممدلشکسته



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 7:16 بعد از ظهر | پنجشنبه 1 خرداد 1393 توسط مامان الهام

دخملم دومین پاییز هم شروع شد هر وقت مهر ماه میشه یادم به این میفته که قرار بود دختر پاییزی من باشی و حالا دختر تیرماهی منی .....انگار گرمای وجودت میخواست مرا پایبندتر از همیشه کند عاشقتم مامانی....

 

امسال مامان مجبوره هر روزه بره سرکار و شما رو هرروز باید ببرم پیش مامان فرشته خیلی زحمتش میدیم ولی به هیچکس به اندازه اون اعتماد ندارم تا گلمو دستش بسپارم ایشالا بزرگ میشی واسش جبران میکنی خیلی دقیق تر بهتر و مهربونت از من ازت نگهداری میکنه عزیزمه ...

اینجا هم یه روز صبح هست که شال و کلاه کردین واسه رفتن به خونه مامان فرشته..

دخترک بعد از یه حموم دلچسب تو آفتاب داغ پاییز .......وای موهاشووووونیشخند

 

اینم یه تولد خودمونی با عجله وبدون برنامه ریزی هوراهورا

 

تفلدت مبارک داییییییییییی مهران جونم (12مهر92)

 

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 11:04 بعد از ظهر | دوشنبه 4 آذر 1392 توسط مامان الهام
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

پيوند ها

آمار وبلاگ